برچسب:
نویسنده: شیوا زارعیان
برچسب:
نویسنده: شیوا زارعیان
برچسب:
نویسنده: شیوا زارعیان
برچسب:
نویسنده: شیوا زارعیان
برچسب:
نویسنده: شیوا زارعیان
برچسب:
نویسنده: شیوا زارعیان
بی-تاب
ماهِ مات
کنجِ آسمانِ شطرنجی
به صراحت روز است.
_ «برخیزید
که در این قیامتِ
حالا
همه چیز ضروریست.»
این حرف
از گلویِ بیانتهایِ تو برمیخیزد.
و پرندگانِ سنگی
ضرورت میگیرند
و هراسان میگریزند
سویِ جزءِ خود
سویِ جز خود.
برچسب:
نویسنده: شیوا زارعیان
زمین
دم است یا بازدم؟
باد
بیاشاره میگذرد
و در جوارِ مربعِ ریخته
پرسشِ بیجوابِ تو
دیگر نیایشیست.
برچسب:
نویسنده: شیوا زارعیان
برچسب:
نویسنده: شیوا زارعیان